بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

234

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

شهدت على احمد انه * رسول من اللَّه بارى النّسم فلو مدّ عمرى الى عمره * لكنت وزير إله و ابن عم و كنت عذابا على المشركين * اسقيهم كاس حتف و غم و ايضا از آن حضرت مرويست كه « ان تبعا قال للاوس و الخزرج كونوا هاهنا حتى يخرج هذا النبى اما انا فلو ادركته لخدمته و لخرجت معه » و به همين مضمون در سورهء مباركهء دخان نيز مذكور شد ازين حديث و حديث سابق مستفاد مىشود كه اصل اوس و خزرج از زمين يثرب نبوده‌اند بلكه مسقط رأس ايشان در اصل يمن بوده كه بفرمودهء پادشاه خود تبع به جهت نصرت پيغمبر آخر الزمان صلّى اللَّه عليه و إله در يثرب ماندند و از خوبيها و خلوص اعتقاد تبع بود كه بعد از مدتى اوس و خزرج مطابق خواهش و فرمودهء او به مرتبهء بلند انصاريت بسبب نصرت دادن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و إله فايز گرديدند و تا قيام قيامت اين لقب براى ايشان ماند كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ هر يك از اين جماعت مذكوره تكذيب پيغمبر خود كردند فَحَقَّ وَعِيدِ پس واجب و لازم گشت وعيد من يعنى آنچه وعده كرده بودم بر ايشان از عذاب و در اينجا تسليهء پيغمبر و تهديد مكذبين اوست أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ آيا پس ما عاجز شديم بآفرينش اول تا آنكه عاجز باشيم از آفرينش ثانى و اعاده كردن عباد ؟ هر گاه ما از خلق اول عاجز نباشيم و عالمى به اين عظمت و وسعت و فسحت را ايجاد كرده باشيم پس چه نوع عاجز خواهيم بود از اعادهء آنها بلكه اعادهء آنها اسهل از ابد است و كفار قريش انكار قدرت ما بر ايجاد موجودات نكردند بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ بلكه ايشان در شبهه و شكند از خلق جديد كه آن بعث است بواسطهء آنكه اين خلاف عادتست و عادت جارى نشده كه چيزى كه معدوم شود ، ديگر موجود گردد و ندانستند كه قدرت كامله امور غير عادى را عادى ميگرداند « و فى كتاب التوحيد عن جابر بن يزيد قال : سألت ابا جعفر عليه السّلام عن قول اللَّه عز و جل : أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ : قال .